کوچه باغ خاطرات

هیچ خاطره ای بذات خاطره نیست.واقعاتی است که مشاط زمان هر کدام را به دلخواه رنگ وجلایی داده است.یکی لعاب دار ودیگری محو فراموش.زندگی همین است : کوچه باغ خاطرات.

شمشیر قانون

شمشیر قانون برفرازقله های سعادت...کلافه

قبول ندارین؟...خوب اگه جرات دارین از خودش بپرسین...!!؟؟ وقت تمام


شنیدم...شنیدید...نه نه نه نه نشنید!!؟

شنیدم برای چهارمین بار سرک بامیان- کابل افتتاح شد، تعجب     

بیچاره بامیان!!!!!!!گریه

اگه گفتین دفعه اولش کی بود؟...من چه میدونم...لابد وقت گل نی!!!ناراحت

بازم یه پرده دیگه!!! ازاون پرده های ناب ولی دست چهارم.....

سری جدید سیاستو سفت بچسب هم تو راهه...اونوقت یه عده از خدا بی خبر ...ببخشید از همه جا بی خبر،میگن بامیان سینما نداره...اونم با یه عالمه بازیگر...اووووووووووووووووووه.....

وا....ی خجالت بکش ...زبونتو گاز بگیر...والی صاحب چرا!!؟؟؟استرس

والی صاحب بامیان که تقصیر نداره...کارگردان هست،ولی بنده خدا از بس زیر سبیلی داد زده!!!!! پاک رفته تو لک وجیکشم درنمیاد....خدا اجرش بده....خدا حفظش کنه!!!!؟؟؟نگران


جبر روزگار

راستی خبر دارین؟؟؟ متفکرانتخابات به دور دوم کشیده شد....

معذرت می خوام کشونده شد...یعنی تصمیم گرفتند که کشیده بشه...ابله

واقعا جالبه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هیپنوتیزم

-------------------------------------------------

آخ جون ...بازم بازار دلارای بی زبون گرم میشه...خدا بده برکت..خدا از بزرگی کمشون نکنه.....ساکت


مادردوستت دارم...

یادش بخیراونوقتا...دوران بچگی رو میگم...عجب دورانی بود!!!

با یه لواشک که از پول توجیبی مون میخریدیم وتوراه مدرسه میخوردیم...شاد شاد میشدیم !!!

وهروقت دلتنگ میشدیم...سر رو زانوی مادر میذاشتیم وهمه چی رو از یاد میبردیم.غافل ازاینکه...

اون روزا مادرسنگ صبوربود ودنیای ما دنیای بی خبری..هر چی بزرگتر شدیم بارمون سنگینترشد.

دیگه زانوی مادر توان تحمل سنگینی رونداشت ، خصوصا سرهای پراز غرور وآرزو رو...

بعضی وقتا هم غرور زیادی کار دستمون میداد وهیچ کسو آدم حساب نمیکردیم حتی مادرو...

ما تغییرمیکردیم ،ولی مادرا هرگز...هنوز هم همون آشه وهمون کاسه...کاش میشد زمانو دستکاری میکردیم وبرمیگشتیم به همون زمونا...تا به مادرامون وپدرامون نشون میدادیم که ناخلف نیستیم...

هنوزم دیر نشده...حداقل میتونیم بگیم...دستت درد نکنه پدر...مادردوستت دارم...شاید...


شمابگید با ریشه خشکیده ام چکار کنم...ازریشه درش بیارم!!؟

داستی

راستی ریشه یعنی چی ؟

مگه آدمام ریشه دارند...هر چی زور زدم فکرم قد نداد...از هر کی پرسیدم فقط سر تکون داد وبس...حتما پیش خودشون فکر کردند که...بابا فکر نان کن که خربزه آب است...یعنی ریشه بی ریشه؟؟؟

یه روز بابا قوری رو دیدم وازش سؤال کردم ...میدونی چی گفت...

گفت:

شاخ بالا زان رود زیرا زبالا آمده است

سوی اصل خویش یازم کاصل را بشناختم

اصل چیه ؟؟؟

خسته شدم از بس جواب سربالا شنیدم...چرا یکی جواب درست نمیده...حتما هیچکس نمیدونه اصل چیه واصلا آدما ریشه دارند یا نه...لابد راست میگن دیگه !!!؟


تولد مهر

تولد مهر

درکوچه باغ خاطرات

برسنگفرش خیال

صدای قدمهایی

طنین انداز است

تق....تق....تق....

------------

سکوت وهم انگیز

شکست

قامت پرغبار

تندیس یخ زده

تنهایی تنها را

لرزه ای محسوس

فرا گرفته است

------------

سرزمین سرد و     

پاییزی خاطرات را     

آفتابی دلپذیر

تابیده است

وه چه هوایی !!!

-----------

درگوشه باغ

نهالی نورسته

سر از خاک برآورد

آفتاب کو؟

آب کو ؟

کجایی باغبان ؟

چک....چک....چک....

------------

قطره های آب

در نبرد

تندیس وآفتاب

دست به دست هم دادند

شر....شر....شر....

--------------

لبخند آفتاب را بنگرید !!؟

چه زیبا ودلنشین است

سرشار از عطوفتی

مادرانه !!!

--------------

اندک اندک

قامت یخ زده نهال خمیده

گرم شد

از صدای شرشرآب

جان گرفت ، سر برافراشت !!!

تمام باغ را

شادی وسرور

فرا گرفته است !!!

------------

درکوچه باغ خاطرات

تولد مهر را

جشن گرفته اند !!!

وترنم دل انگیز بلبلان را

چشم انتظارند !!!

------------

همهمه ای پرخروش

سرتاسر باغ را

پر کرده است !!!

ساکنان، باغ خاطرات

جوشش و رویش

جوانه های مهررا

چشم انتظارند

انتظاری ،شیرین وبارانی!!!


 

ضلالت

از سرکوی تو هر که بملامت برود    نرود کارش وآخر بخجالت برود

کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا    بتجمل بنشیند بجلالت برود

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست    که بجایی نرسد گر بضلالت برود

کام خودآخر عمر از می ومعشوق بگیر    حیف اوقات که یکسر به بطالت برود

بیت آخر را چند بار تکرارکردوسرشو بیشتر توزانوهاش فرو بردغرق در خاطرات گذشته شدسالهای رنج وتنهایی عرق سردی روپیشونیش نشونده بودخاطره های تلخ وشیرین که بهترین سالهای عمرش رو ازش گرفته بود مگه چه کارکرده بود....فقط میخواست نفس بکشه ...اونجوری که باید میکشید...لعنت بتو زندگی…..


 

مادر

مادرای آزمونه گذشت وایثار

مادرای آینه لطف کردگار

مادرای سرو زیبای وجود

ای که قلبت چشمه سار مهرو جود

ای وجودت مأمن جاودانان

دامنت،خالق شیرمردان،قهرمانان

روح رنجهایت،قصه ساز جمله لالا

صبح فردایت ، شکوه عشق والا

مادرای سنگ صبورغصه ها

جان وجمالت سپر درد وبلا

تپش قلب توای مظهر مهر وصفا

جلوه های لحظه لحظه رشدوابقاء

ای تو تندیس قداست

در اشکت کیمیای سعادت

درهجوم سرد ترسها ، بیدادها

پودوتارت قصه مهرووفا

تاروپودت صبر ایوب است

لیک ، این کجا وآن کجا

مادر ای دردی کش کون ومکان

ای که ازتوجاودان ،این جهان وآن جهان

ای معمای وجودت

راز هست جمله هستی

ای سرشتت

آیه های رحمت حق ، حق پرستی

تا که هستی است

هستی ات پاینده باد

وآن وجود سر بسر

لبریز از مهر ووفا

چون کهن افسانه های

دشت گیتی

جاودان باد

وان سرشته از وفا ، شرم وحیا

فارغ از رنج وبلا

قلبش از عشق وصفا

آکنده باد

حرمتش پاینده باد.....


 

 

ننگها زیرجنون

همه جا رنگ

سینه ها

محوبیداد هزارسنگ

کوهها زرد

دشتها زرد

جویها زرد

سبزه ها

پایمال ظلمتی سرد

جامها لبریز از می درد !؟

----------------

عجب از لاله های سرخ

که دراین دشت خموش

مواج وبی فروغ

مرگ حضور را

نجوا گرند

نجوایی غم انگیز !!!

-----------------

بلبلان ! ای بلبلان !

کور شوید ، دورشوید

تا نبینید

درین مهد جهود    

لاله های رنگ دود

چشمه های

بی صدا ، گل آلود

-----------------

بلبلان! ای بلبلان!

کور شوید ، دور شوید

تا نبینید

سینه های پرزخون

چهره های زردگون

چشمهای

گریه گون گریه گون !!؟

------------------

بلبلان ! ای بلبلان !

کورترشوید ، دورتر شوید

زین هوای رنگ سم

تا نبینید

رنگهایی چند و چون

تا نبینید

در این رنگ سرای

رودهای بی فروغ مرگ گون !!!

تا نبینید

ننگها زیر جنون !!؟


هوای تازه

هوای تازه

شبی تاریک

یک آسمان ستاره

سورکوی گاه گاه آرزو

ویک خورشید نگاه

وامانده و چشم براه

-----------

دستانی تکیده

لرزان وبی رمق

گشوده بر پهنه آسمان

لبریز از تمنا

عشق را فریاد می زد

--------------

لبانی ترک خوره

همنوا

باجیرجیر، جیرجیرکان

سردوبی روح

زمزمه ای گنگ سر می داد

زمزمه ای خروشان!!!

------------

نگاهی مسخ ومبهوت

غرق درظلمت شب

رنجور وحسرت زده

اندوهی بی پایان را

نظاره گر بود

-------------

فروغ ستاره صبح

طلوع روشنایی را

نوید داد !!!!

-------------

دستان بی رمق

جان گرفت

لبخندی شیرین

لبان بی رنگ را

رونق داد

چشم را

نوری فراگرفت

------------

شفق صبح

نزدیک بود

آخرین ثانیه های ظلمت

طلوع روشنایی را

نجوا میکرد

نجوایی شیرین !!!

---------------

هوایی تازه دمیده شد

لبریز از پاکی

سرشار از

عطر دلپذیر بهار !!!!  


 


به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

Weblog Themes By Pichak

<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

نويسندگان

درباره وبلاگ


هیچ خاطره ای بذات خاطره نیست.واقعاتی است که مشاط زمان هر یک را بدلخواه رنگ وجلایی داده است.یکی لعاب دار ودیگری محو فراموش.زندگی همین است : کوچه باغی از خاطرات.



تبادل لینک

فروش بک لینک