کوچه باغ خاطرات

هیچ خاطره ای بذات خاطره نیست.واقعاتی است که مشاط زمان هر کدام را به دلخواه رنگ وجلایی داده است.یکی لعاب دار ودیگری محو فراموش.زندگی همین است : کوچه باغ خاطرات.

مادردوستت دارم...

یادش بخیراونوقتا...دوران بچگی رو میگم...عجب دورانی بود!!!

با یه لواشک که از پول توجیبی مون میخریدیم وتوراه مدرسه میخوردیم...شاد شاد میشدیم !!!

وهروقت دلتنگ میشدیم...سر رو زانوی مادر میذاشتیم وهمه چی رو از یاد میبردیم.غافل ازاینکه...

اون روزا مادرسنگ صبوربود ودنیای ما دنیای بی خبری..هر چی بزرگتر شدیم بارمون سنگینترشد.

دیگه زانوی مادر توان تحمل سنگینی رونداشت ، خصوصا سرهای پراز غرور وآرزو رو...

بعضی وقتا هم غرور زیادی کار دستمون میداد وهیچ کسو آدم حساب نمیکردیم حتی مادرو...

ما تغییرمیکردیم ،ولی مادرا هرگز...هنوز هم همون آشه وهمون کاسه...کاش میشد زمانو دستکاری میکردیم وبرمیگشتیم به همون زمونا...تا به مادرامون وپدرامون نشون میدادیم که ناخلف نیستیم...

هنوزم دیر نشده...حداقل میتونیم بگیم...دستت درد نکنه پدر...مادردوستت دارم...شاید...


Weblog Themes By Pichak

<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

نويسندگان

درباره وبلاگ


هیچ خاطره ای بذات خاطره نیست.واقعاتی است که مشاط زمان هر یک را بدلخواه رنگ وجلایی داده است.یکی لعاب دار ودیگری محو فراموش.زندگی همین است : کوچه باغی از خاطرات.



تبادل لینک

فروش بک لینک