نوه های فروخته شده پیرزن...!!!!

تمام چهره اش را غم گرفته بود.با صدایی بغض آلود شروع به صحبت کرد.گفت که امسال سوخت نداشتیم،پسرم بازمانده نسل کشی طالبان است وتوانایی کار کردن را ندارد.من وعروسم نیز اینقدر پول نداشتیم که غذای خانواده را تامین کنیم، چه رسد به سوخت زمستان. باتمام اصراروناله های عروسم ،دو نوه 2 ساله و 5 ساله ام را به قیمت ٣٠٠ دلار آمریکایی فروختم تا باقی نوه هام زمستان را...دیگر نتوانست ادامه بدهد،وزد زیر گریه ، گریه ای که بیشتر از هزار تا کتاب وبهتر از یک دنیا مقاله جورواجور ،حاکی از درد ورنج وبینوایی پیرزن بیچاره بود.

میگفت عروسش مریض شده وقسم خورده که دیگه بچه دار نشه ،بدتر ازآن قیمت نوه های بیچاره اش زمستان سرد امسال راکفاف نمیکند!!! بیچاره مادر...؟؟؟!

کجا هستند مدافعین حقوق بشری با اون بیانیه های رنگ و وارنگشون تا  چهره های زردونگاههای گریه گون ومستأصل این مردم فقیر و بینوارا به تماشا بشینند،ودوباره بیانیه ایی دیگررا باهزار بوق وکرنابه خورد این مردم بدهند...حالم بدشده،از هر چی...بدم اومده.مگه چه کار کردند که باید بیش از این مستحق نباشند ؟؟؟!!! 

-----------------------------------------------------------

از صبح که ، صبحانه نخورده بیرون زدم تا خود غروب بکسره بدو ،که چی بشه ؟؟؟... آخرش که چی ؟؟؟سوال

حداقل شانس آوردم که به جای چند گونی زغال نا قابل فروخته نشدم ،والا معلوم نبود از کدوم نا کجاآباد سر در میآوردم...واقعا که!!!استرس

/ 1 نظر / 14 بازدید
رضوان مرادی

آن وقت ها که اوباما تازه طعم ریاست جمهوری را می چشید، در خبرها خواندم که در پی خرید سگ مورد علاقه دخترش همه جا را می گردد. فکر دوست داشتنی های خودش و دخترش لابد نمی گذارد به فکر بچه های فروخته شده یک دیار فراموش شده باشد.