عرقهای سادگی

سایه ای نامیمون

مرموز وزشت

خانه ام را می پوید

دلهره بودن

نشتر جانم شده

استخوانم می لرزاند

وترس از افتادن

خیالم را با او عجین می سازد

        ***

گادی فرسودۀ

پیرمرد ریسمان بدوش

لنگ لنگان

سرک مفلوک را می نوردد ؟!!

وهراز گاهی !

سنگهایی تیز ولجوج

افراشته وعمیق

راه را بر او می بندند

تقلایی دوچندان

وعاقبت ! سرآستینی !

چرکین از عرقهای سادگی

فرجامی از تحقیر وتحمیق

برخاسته ازناوک بدسگالان

           ***

ژنده پوشی برهنه پا

یادوارۀ طاعونی سرد وبیگانه

ژولیده وعبوس

بازخمه ای در دل،غرید:

تاوان نداری ؟! دالر بخر!!!

باید تاوان داد!!!

      ***

کودکی زیبا ومعصوم

چشم برخانه ای سپید

دیش کلانش را می ستود

هدیه الهۀ صلح را:

دیل کویا کویا...دیل کویا کویا....

دیوانۀ ژنده پوش

خندید ورقصید:

باید تاوان داد !!! تا دالر خرید !!!

                          (سیمای هزاره)

/ 2 نظر / 12 بازدید
بهروز جعفري

*** ** * "سيماي هزاره" آمد و بانگ هزار * پيچيد ميان كوه و دشت و بيشه زار * غصه بتكانيد ز خان دلتان * شادي بنشانيد به رخسار و عذار ________ دوست خوب هزاره‌ي من از حضورت خوشنود شدم. اميد آنكه در سال نو كشور شما هم بيش ار پيش روي آرامش، امنيت، شادماني و پيشرفت را ببيند و از شر دشمنان و انديشه هاي دشمنانه خلاصي يابد. سربلند و با شكوه چون كوه هاي باميان و زلال و درخشان چون چشمه ساران بدخشان باشي __________________ شعر دردمندانه اي بود پر از احساس غصه ات پايان باد

بهروز جعفري

نوروز بهانه‌اي است كه ما نو گرديم هر روز كه نو شويم همان نوروز است واژگان را به پاسداشت بهار خوانده‌ام و شما را به خوانش آن سرافراز فرماييد