تا انتها...تاانتها...

 اینک من

افتاده درقهر زمان ، بنشسته در فقر زمان ، درنقطه بکر زمین ، چهره ایی است دگرحکایت دردهامان.....

اینک منم

استاده در غور خزان ، بنشسته درباغی خموش وناتوان.

اینک منم

باکوله باری ازیاد یاران بابغضی در گلو شکسته ، مهر ووفا را فریاد خواهم زد.

به شوق رسیدن به رویای زیبایم نسیم عشق را درخونم زمزمه خواهم کرد.وبرای رهایی از گم شدن اشک شوق خواهم ریخت.

ولبریز از شوق زندگی دراشتیاق لبخند ستاره آرزو صبوروآرامم تا انتها،تاانتها......

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
masood

سلام جالب بود به من هم سر بزن

بهروز

That God is with the patient. پيروز Bashi.